تبليغاتX
خورشیدک
 
برای نوشتن آن چه همه باید بخوانند!
 
محسن مخملبلف:

«گمشده ما مردم ایران، آگاهی نبود، شجاعت بود.»

واقعا؟! کاش باورم می شد.

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:16  توسط آفتاب  | 

ظاهراً جمهوری اسلامی علاوه بر همه‌ی ویژگی‌های قبلی که نوشتیم، یک ویژگی خیلی مهم دیگر هم دارد که غافل‌گیر کردن هم‌وطنان جان است!

نوشته های همین وبلاگ را در دو ماه اخیر نگاهی بیندازید. نوشته بودیم: «جمهوری اسلامی واقعاً مکانیسم خودترمیمی بی‌نظیری دارد. در حساس‌ترین لحظات بحران مشروعیت، با یک دموکراسی بسیار حداقلی ولی واقعی، نشاط سیاسی ایجاد می‌کند و به زیرکی جان به در می‌برد و ادامه می‌دهد!»

آن یکی نوشته بود: «ببین تو هر چی میگی راسته! ولی الان لطفا یه کم رو رای دادن مانور بده!»

یکی دیگر عقیده داشت: «یه حسی داره به من میگه موسوی خواسته نظامه. نمی‌دونم چرا اما فکر می‌کنم احمدی‌نژاد به یک مهره سوخته تبدیل شده که داره جاشا با موسوی عوض می‌کنه.» یکی با این نظر به شدت (!) موافق بود.

آن یکی نوشته بود: «من فقط می‌دونم طرفداران موسوی از برد خودشون مطمئن هستند و دارند مناصب رو تقسیم می‌کنند.»

حتی من نوشته بودم :« منتظری شاید طرف حرفی بزند. برنامه‌ای ... نویدی ... انتقادی از گذشته ... از آن سالهای دردناک ... حرفی ... ولی نیست. حرف‌ها همه تکراری است»

فی‌الواقع، زرشک!

  نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:4  توسط آفتاب  | 

گریه می کنم ... برای همه شان ... نه امروز و دیروز. که درد امروز و دیروز نیست ...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:33  توسط آفتاب  | 

 

امروز، شنبه، 30 خرداد 88 بود. می‌توانید بعدها بگویید که امروز را دیده‌اید ... مگر در 17 شهریور 57 چه اتفاقی افتاد؟

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:30  توسط آفتاب  | 
 

آن خس و خاشاک تویی/ پست‌تر از خاک تویی/ شور منم نور منم/ عاشق رنجور منم

 زور تویی کور تویی/ هاله‌ی بی‌نور تویی/ دلیر بی‌باک منم/ مالک این خاک منم

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23:48  توسط آفتاب  | 

خیلی‌ها درباره‌ی کودتای 28 مرداد و یأس بعد از صحبت می‌کنند؛ اما ما یک کودتای معروف دیگر هم داشته‌ایم؛ کودتایی که اگرچه در درازمدت منجر به دیکتاتوری رضاخان شد، در کوتاه‌مدت، شکست خورد.

بعد از کودتای سوم اسفند 1299، سید ضیاءالدین طباطبایی کابینه‌ی کودتا را تشکیل داد و حدود 100 نفر از بزرگان کشور را دستگیر کرد و به زندان انداخت؛ از جمله سید حسن مدرس را. مدرس، چند روز به زندان‌بن خود گفت: «این سید ضیاء سه ماه هم دووم نمیاره؛ اگه می‌خواست دووم بیاره باید این 100 نفرو دستگیر نمی‌کرد؛ اعدام می‌کرد!»

و حرف مدرس، سه ماه بعد درست درآمد.

احساسم این است که این کودتا شبیه 28 مرداد نمی‌شود. نمی‌توان این‌طوری این همه آدم درون نظام را ندیده گرفت. تکلیف همه‌چیز تا آخر این هفته مشخص می‌شود. مردم و دانش‌جویانی که من توی خیابان می‌بینم، و نیز میر حسین موسوی، تا ابطال انتخابات عقب‌نشینی نخواهند کرد؛ مگر آن که طرف مقابل وحشی‌گری را از حد بگذراند ...

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:41  توسط آفتاب  | 

نوشته‌‌بودم: «نخواستیم درباره‌ی گذشته چیزی بگویید. لااقل برای آینده، اگر هنوز دیر نشده‌باشد، کمی درس بگیرید.». برایتان متأسفم. دیر شده‌بود. دیر شده‌است. این آخرین برگ داستان انقلاب بهمن 57 بود.

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:36  توسط آفتاب  | 
مير حسين موسوي امشب ساعت 11 كنفرانس خبري‌اي برگزار كرد و در آن با قرائت اين بيانيه پيروزي خود را اعلام كرد:
به نام خدا

مردم شریف ایران

ضمن تشکر از حضور پر شور و استقبال گسترده شما از انتخابات ریاست جمهوری، به اطلاع می‌رساند طبق گزارش‌ها و مستندات واصله علی رغم تخلفات و کارشکنی‌های متعدد و نارسایی‌های گسترده، مستندات واصله حاکی از آن است که رای اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‌گزارشان بوده است.

از مسوولان امر می‌خواهم در شمارش آراء نهایت دقت را بنمایند و اعلام می‌کنم در غیر این‌صورت از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهم کرد.

همین‌جا فرصت را مغتنم می‌شمارم و از ملت شریف ایران می‌خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند.

مير حسين موسوي

خبر را این جا بخوانید

در حالی که خبر اعلام شده ایسنا این است.

اخبار ضد و نقیض ...

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 1:3  توسط آفتاب  | 

شاملوی بزرگ، بی‌شک به امروز آمده، کمی در شب‌های خیابان‌های تهران چرخیده، دوستان احمدی‌نژادی را دیده و سروده:

آنان به آفتاب شیفته بودند

زیرا که آفتاب

تنهاترین حقیقتشان بود

احساس واقعیتشان بود

 

با نور و گرمی‌اش

مفهوم بی‌ریای صداقت بود

با تابناکی‌اش

مفهوم بی‌فریب صداقت بود ...

 

افسوس

آفتاب

مفهوم بی‌دریغ عدالت بود و

آنا به عدل شیفته بودند و

اکنون

با آفتاب‌گونه‌ای

آنان را

این‌گونه

دل

فریفته‌بودند

 

ای‌کاش می‌توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند.

ای کاش می‌توانستم

یک لحظه می‌توانستم ای کاش

بر شانه‌های خود بنشانم

این خلق بی‌شمار را

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

و باورم کنند

 

ایکاش می‌توانستم ...

 

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:30  توسط آفتاب  | 

مرده‌ی این هایی هستم که درباره‌ی مناظره‌ی دیشب میرحسین و محمود از مرگ اخلاق می‌نویسند و در شرایطی که تلویزیون در تمامی عمر 30 ساله‌اش اگر یک کار مفید (غیر از فوتبال و 90!) انجام داده‌باشد، همین مناظره بوده، به این کار انتقاد می‌کنند.

اگر از تمام تحلیل‌هایی که می‌شود و خواندنی است و خوانده‌اید، بگذریم، یک نکته نانوشته مانده: دوست دارم از آقای ابطحی بپرسم که مگر جمهوری اسلامی چه کرده که یک آدم عوام‌فریب دروغ‌گو، برای به دست آوریدن رأی عامه‌ی مردم، بهترین راه را در این می‌داند که کل تاریخ آن را، از اول زیر سؤال ببرد؟! چرا این کار منجر به جذب رأی مردم می‌شود؟!

چه‌قدر دلم می‌خواست در برابر موسوی و هاشمی و اعوان و انصارشان می‌نشستم و می‌گفتم: آقایان! این آدم و رفتارش، نتیجه‌ی خود شماست. نتیجه‌ی برگذاشتن روال این چنینی در زمان حکومتتان. نتیجه‌ی یک‌طرفه به قاضی رفتن در برابر افکار عمومی و نادیده‌گرفتن اهمیت آزادی و نقد. این طرز فکر، دست‌پرورده‌ی خود شماست که سال‌ها بعد، بیرون آمده تا از انقلابی‌ها انقلابی‌تر شود و شما را هم به باران ناسزا بگیرد و از قدرت بیرون کند. این خط فکری است که از آغاز انقلاب، با شما بوده و از روش‌های خودتان استفاده کرده و بزرگ شده تا آن انقلاب را، کامل و تمام، از دستتان بگیرد. نخواستیم درباره‌ی گذشته چیزی بگویید. لااقل برای آینده، اگر هنوز دیر نشده‌باشد، کمی درس بگیرید.

پس‌نوشت: دلم نیامد این را ننویسم؛ که جمهوری اسلامی واقعاً مکانیسم خودترمیمی بی‌نظیری دارد. در حساس‌ترین لحظات بحران مشروعیت، با یک دموکراسی بسیار حداقلی ولی واقعی، نشاط سیاسی ایجاد می‌کند و به زیرکی جان به در می‌برد و ادامه می‌دهد!

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:47  توسط آفتاب  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM