اسباب کشی!
بعد از مدتی خواستیم دو کلام بنویسیم، دق داد این بلاگفا ما را. عطایش را را لقایش بخشیدیم و رفتیم این جا. لطفا آدرسی این ویلاگ را در هر جایی که لینک کرده یا می خوانید، برای همیشه تعویض بفرمایید!
بعد از مدتی خواستیم دو کلام بنویسیم، دق داد این بلاگفا ما را. عطایش را را لقایش بخشیدیم و رفتیم این جا. لطفا آدرسی این ویلاگ را در هر جایی که لینک کرده یا می خوانید، برای همیشه تعویض بفرمایید!
میان این همه خبر بد، خواندن این مطلب در جایی که هر روز به آن سر می زدی و مدتیست غبار گرفته بود، چه قدر شیرین و دلنشین بود. خانم توحیدلوی عزیز، خوش آمدی و در اولین مطلبت، بوی امید و استقامتی برانگیختی که بعد از مدتی، روحم را دوباره تازه کرد. ما را هم در پیمانت شریک بدان.
مجموعه مقالات اولین کنگره سراسری انطباق امور پزشکی با موازین شرع مقدس / رعایت جنبههای شرعی در برنامهریزی آموزش پزشکی / دکتر محمدتقی رجبیمشهدی ــ رییس وقت دانشکده پزشکی دانشگاه مشهد
"... دوره فیزیوپاتولوژی در دانشکده پزشکی مشهد به روال جدید یعنی ارائه دروس به صورت ترمی تغییر داده شده و تمام واحدهای درسی این دوره در یک ترم و در دو کلاس و روزهای متفاوت (روزهای فرد برادران، روزهای زوج خواهران) برگزار میشود. دانشجویانی که در یک یا چند درس در این دوره نمره قبولی کسب ننمایند اضطرارا در ترم آینده در کلاس مختلط شرکت خواهند داشت. در این موارد ترتیب شرکت در کلاس با استناد به "شیوه راه رفتن حضرت موسی با دختران حضرت شعیب" به این صورت است که برادران در ردیفهای جلو و خواهران در ردیفهای عقب مینشینند و از دربهای جداگانه به کلاس وارد یا خارج میشوند."
*ــ/ این مطلب طنز نیست.
*=/ در آستانهی روز پزشک، در حاشیهی معرفی "مرضیه وحید دستجردی" به عنوان وزیر احتمالی بهداشت، به قصد اعلام نفرت و انزجار از طرح انطباق جنسیتی در امور پزشکی، توهین آشکارش به شان حرفهای پزشکان و زخم بیمرهمی که گذاشت بر پیکرهی "اعتماد بیمار به پزشک" که اساس درمان موفق در پزشکی است.
نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بیباک
تنم پارهپاره شد از ضربههای مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستادهام تا رأی خود را پس بگیرم ...
باید ممنون باشیم از این دوستان. از دوستانی که خواستند به هر قیمت، پخش پول نقد، تبلیغات یکطرفه، تقلب، سرکوب، تهمت زدن و کشتن کرسی ریاست جمهوری را از دست ندهند. بازرگان میگفت: «بزرگترین رهبر انقلاب، شخص اعلیحضرت است.». حالا هم باید ممنون باشیم از این که این «رهبران»، بیمحابا دروغ میگویند و بیپردهپوشی جنایت میکنند. رهبری از این بهتر؟
به لطف آنها، جنبش سبز به حرکتی تبدیل میشود که همهچیز دارد. چیزی که در این 30 سال و بسیاری زمانها نبوده. در خرداد 76، و تیر 78، آن روزهای پر شور و شوق و حرکت، از خودم میپرسیدم که چهطور از دل انقلاب 57 آن همه سرود و شعار درآمد و امروز، هنوز از همانها استفاده میشود و هیچ چیز جدیدی تولید نمیشود؟ حالا جواب سؤالم را گرفتهام. این جنبش شهدای خودش را دارد. ندا و سهراب و ...، شناسنامهدارند و مشخص و پرمعنی. شعارهای خودش را دارد. «رأی من کجاست» به نام این جنبش در دائرهالمعارف ویکیپدیا ثبت میشود. و «پس گرفتن رأی» میشود شعاری که مرزهایش، مفهومش را در مینوردد. سرودهای خودش را دارد. سرودهایی با سرایندهها، خوانندهها و آهنگسازان ناشناس. گویی همهچیز جمعی است و مال همه. سرودهایی که خوانده میشوند و پخش میشوند. سرودهای «که خونبهای تو پایان این زمستان است». رسمهای خودش را دارد. حتی نمادی ویژهی خودش دارد: رنگ سبز، ساده و در دسترس!
حالا میفهمم. هم میفهمم و هم تعجب میکنم. تعجب میکنم که این مردم دوستداشتنی و شجاع و آگاه این روزها کجا بودند همهی این سالها؟! یک دفعه این همه آدم از کجا «سبز» شدند آخر؟ و میفهمم. میفهمم وقتی خدایی به پیامبر دلزده و نگرانش- که جز معدودی به حرفش گوش ندادهاند- میگوید: نگران نباش. صبر کن. «هنگامی که وعدهی خداوند و پیروزی فرا رسد، مردم را میبینی که فوج فوج به دین خدا در میآیند. پس پروردگارت را ستایش کن ...»، منظورش چیست. که چهطور، فوجفوج سرسبزی یکدفعه از زمین سر برمیآورد و شگفتزدهات میکند!
این «فوج»ها، خیلی شگفتانگیزند. برخلاف روزهای اینچنینی قبل، ایئولوژیک نیستند و آدم را به وحشت نمیاندازند. خشمگین نیستند و خنده و شادی- در همان حال که کتک میخورند و حتی کشته میشوند- از لبانشان محو نمیشود. عاشق زندگیاند و برای آن به خیابانها میروند، برای باز کردن آغوش به روی تمام مردم دنیا و برای شادی و زندگی، نه برای خشم و کینه و مرگ! «وقتی یاری خداوند و پیروزی فرا رسد ...»
موسوی، رئیس جمهور مردم، گفته که تمامی اعیاد مذهبی روزهای آینده، هدیه و فرصتی است به جنبش سبز. و این هوشمندانهترین کار است. تمام گردهمآییها، مناسبتها و ...، خاری خواهند شد در چشم آن «رهبران» بیچارهای که فکر میکنند میتوانند زمان را متوقف کنند. من، امسال، مشتاق روز قدسم؛ و از آن مهمتر، مشتاق عاشورا و فریاد یا حسینش ...
یکی از سران ارتش دشمن ناپلئون، پس از شکست شگفتانگیز از ارتش انقلابی فرانسه، به سربازانش گفت: «امروز، تاریخ جدیدی آغاز شدهاست. میتوانید بعداً به فرزندانتان بگویی که امروز، در این واقعهی مهم، اینجا بودهاید». من از ته دل افتخار میکنم که در این روزها، اینجا هستم. از ته دل از این «رهبران» ممنونم که چنین جنبشی را به ما هدیه دادهاند. و میخواهم صدایم را هزاران نفر، که از روزگار قائممقام و عباسمیرزا و امیرکبیر، تا مشروطه، تا مرداد 32، تا دههی 50 و سال 57، تا سالهای 60 و تا امروز، در بیم و امید تلاش و شکست، صد و اندی سال اخیر را بودهاند، بشنوند، که عزیزان ... جای همهتان در جنبش سبز خالی است؛ و خالی نیست.
پسنوشت: اگر آن سرود را که چند جملهاش را در آغاز این نوشته خواندید، نشنیدهاید، واجب عینی است که پیدایش کنید و بشنوید! فوقالعاده است. چندی پیش گفتم که سرود آفتابکاران را نمیشود با نفی صاحبان اصلیاش و سکوت دربارهی آنها به امروز آورد و استفاده کرد. حالا میگویم که دیگر آن صاحبان اصلی هم، اینجا، پیش ما هستند! روزی که یاری خداوند ...
سهراب اعرابی. ۱۹ ساله. امسال کنکور داشت. و روز ۲۵ خرداد، به ضرب گلوله کشته شد.
خانواده اش تا دیروز فکر می کردند زنده است و به دنبالش بودند و نگران کنکورش.
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز / این آسمان غمزده غرق ستاره هاست
«گمشده ما مردم ایران، آگاهی نبود، شجاعت بود.»
واقعا؟! کاش باورم می شد.
ظاهراً جمهوری اسلامی علاوه بر همهی ویژگیهای قبلی که نوشتیم، یک ویژگی خیلی مهم دیگر هم دارد که غافلگیر کردن هموطنان جان است!
نوشته های همین وبلاگ را در دو ماه اخیر نگاهی بیندازید. نوشته بودیم: «جمهوری اسلامی واقعاً مکانیسم خودترمیمی بینظیری دارد. در حساسترین لحظات بحران مشروعیت، با یک دموکراسی بسیار حداقلی ولی واقعی، نشاط سیاسی ایجاد میکند و به زیرکی جان به در میبرد و ادامه میدهد!»
آن یکی نوشته بود: «ببین تو هر چی میگی راسته! ولی الان لطفا یه کم رو رای دادن مانور بده!»
یکی دیگر عقیده داشت: «یه حسی داره به من میگه موسوی خواسته نظامه. نمیدونم چرا اما فکر میکنم احمدینژاد به یک مهره سوخته تبدیل شده که داره جاشا با موسوی عوض میکنه.» یکی با این نظر به شدت (!) موافق بود.
آن یکی نوشته بود: «من فقط میدونم طرفداران موسوی از برد خودشون مطمئن هستند و دارند مناصب رو تقسیم میکنند.»
حتی من نوشته بودم :« منتظری شاید طرف حرفی بزند. برنامهای ... نویدی ... انتقادی از گذشته ... از آن سالهای دردناک ... حرفی ... ولی نیست. حرفها همه تکراری است»
فیالواقع، زرشک!
گریه می کنم ... برای همه شان ... نه امروز و دیروز. که درد امروز و دیروز نیست ...
امروز، شنبه، 30 خرداد 88 بود. میتوانید بعدها بگویید که امروز را دیدهاید ... مگر در 17 شهریور 57 چه اتفاقی افتاد؟
آن خس و خاشاک تویی/ پستتر از خاک تویی/ شور منم نور منم/ عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی/ هالهی بینور تویی/ دلیر بیباک منم/ مالک این خاک منم